آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان مطالب و ديدني هاي روز مطالب زيبا
پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : “بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه.” لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون تا رانندهه شکل و قیافه قاطر رو دید، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه، اما چه میشد کرد، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید. با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطره و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد: ” یالا، پل فردریک، هری تام، فردریک تام، هری پل …. یالا سعیتون رو بکنین … آهان فقط یک کم دیگه، یه کم دیگه …. خوبه تونستین ” راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد اتومیبل رو از گل بیرون بکشه. با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد: “هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه، حتماً هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است، نکنه یه جادوئی در کاره” کشاورز پاسخ داد: ” ببین عزیزم، جادوئی در کار نیست ” اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه، آخه میدونی قاطر من کوره نظرات شما عزیزان: دو شنبه 24 تير 1392برچسب:, :: 9:24 :: نويسنده : س.برج خانلو
![]() ![]() |